
حرفهایم با تو جوری دیگر است
چشمهایم با تو نوری دیگر است
در میان خط به خط نامه ات
شورهایم با تو شوری دیگر است
با تو در باران قراری داشتم
دیدنت ای ماه سوری دیگر است
با دو دستت هر دستم را بگیر
در میان راه کوری دیگر است
دوستت دارم غزل بر من ببار
حرفهایم با تو جوری دیگر است
نوشته شده توسط شقایق همیشه عاشق در شنبه یکم دی 1386 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط شقایق همیشه عاشق در شنبه یکم دی 1386 ساعت 11:34 موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم.
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم و سر روی شانه هایت بگذارم.
از عشق تو و از داشتن تو اشک شوق بریزم.
منتظر لحظه ای هستم،لحظه ای مقدس،منتظر لحظه ی پیوند که تو را در آغوش بگیرم
و بوسه ای از سر عشق تقدیم تو کنم.
و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هدیه کنم.آری من منتظرم،
منتظر لحظه ای پاک و مقدس،که به تو بگویم :
هستی ام،هم نفسم،مونس شب های بی قراری ام،من دوستت دارم.
و عشقم و وجودم را به تو تقدیم کنم.
آری من عاشق تو ام و عاشقانه تو را می پرستم

نوشته شده توسط شقایق همیشه عاشق در شنبه یکم دی 1386 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت
زندگی قشنگه اگه با تو باشه...
مرگ قشنگه اگه برای تو باشه...
دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...
من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشی قشنگی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ،
شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب
بيشتر ميشه ،
مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،
ولي تو اون رو نمي بيني!
نوشته شده توسط شقایق همیشه عاشق در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 7:42 موضوع | لینک ثابت
تو را دوست دارم
و وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم
تو را دوست دارم
وآنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند
تو را دوست دارم
اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم
حتی اگرصدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند
می دانم که دوستت دارم
اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند
و چه بسا به هنگام گذر می بینم به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال توست

نوشته شده توسط شقایق همیشه عاشق در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 18:22 موضوع | لینک ثابت
وقتی ميای توخاطرم عکس چشاتو ميگيرم
شب تا سحر بياد تو از تب و تابت ميميرم
بازم ميخوام ببينمت ديدنت يک مرهمه
شوق بی تابی من تو تمام عالمه
گفته بودی که ميای سوارِ رنگين کمون
دست تو دستام ميذاری ميبريم به آسمون
بعدشم شادی کنون گم ميشيم تو لحظه ها
پرنده ها از تو قفس رها ميشن با يک صدا
بازم ميخوام ببينمت روی هر شاخه گل
شوق بی تابی من مثله خاره تن گل
اگه هنوزم زير پات باغ گلای مخمله
نوبت عاشقی مون صبح فردا ميرسه
ميدونی تو کوچه مون عطر گلی مونده بجا
باور بکن اونم فقط ياد تو بوده بخدا

نوشته شده توسط شقایق همیشه عاشق در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
وقتی تو را دیدم کارگردان قلبم گفت: 
نور/صدا/حرکت ، و من برای به دست آوردنت چه نقشها که بازی نکردم. 


نوشته شده توسط شقایق همیشه عاشق در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 12:13 موضوع | لینک ثابت
كسي عاشق بود و به عشق خودگفت: مي خواهم همه چيزبرايت بسازم! عشق گفت: مگرمن كه هستم؟؟؟ عاشق گفت: توخيلي هستي،توبراي من خيلي هستي باوركن... وعشق گفت: اگرباوركنم ديگراين كه هستم،نيستم...
نوشته شده توسط شقایق همیشه عاشق در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 12:34 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

روز ها وقتی به لبخندی صدایم می کنی
آن سوی پرچین چشمانت رهایم می کن
هر سحر تا رهسپار این حوالی می
راهی دیدار به آیینه هایم میکنی
عاقبت روزی به همراه کبوتر های عاشق
با ضریح چشمانت آشنایم می کنی
من یقین دارم مرا در راه عشق خوش طنین
شب همه شب می نشینی و دعایم می کنی
من تمام شادی هایم را با تو قسمت میکنم
روز ها وقتی با لبخندی صدایم می کنی
×××××××××××××××××××××××
می دونم یه روز یه شقایق عاشق قدم به کویر دلم میزاره...
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY